محمد جواد مغنية ( مترجم : مصطفى زمانى )
71
شيعه و زمامداران خودسر ( فارسى )
نمودند . نعمان يكى از دوستان عثمان و مقرب درگاه معاويه و فرزندش يزيد بود و تا زمان خلافت مروان فرزند حكم زنده بود آنگاه كه براى خلافت مروان بيعت گرفته شد نعمان فرماندار « حمص » بود . لذا اهل حمص را ببيعت ابن زبير دعوت نمود ، ملت قيام كرده و او را كشتند . ( سال 65 ه ) يكى از كارهاى او اين بود كه پيراهن عثمان و انگشتان نائله را جمعآورى نموده پس از قتل عثمان بمعاويه فروخت . معاويه پيراهن را آويزان كرده و انگشتان را در ميان آن نهاده و مردم را براى مطالبهء خون عثمان تهييج ميكرده اهل شام وقتى پيراهن را ميديدند بغضب آنان افزوده ميشد . نعمان معاويه را رها كرده پيش على ( ع ) رفت ، ولى سرزمين تقوى و فضيلت را نپسنديد ، و بار ديگر بشام ، بمركز گمراهى و فساد رهسپار گرديد . آرى روش سرگينخواران چنين است كه از بوى دلاويز گل و گياه فرار نموده ، و در جايگاه كثيف حيوانات زندگانى ميكنند . معاويه نعمان را با دو هزار نفر به طرف « عين التمر » عراق اعزام كرد و دستور داد ، به آنان حمله كنيد ، و در حملات خود سختترين عمليات را انجام داده و به زودى مانند دزدان و « پارتيزانها » فرار كنيد نعمان حمله به عين التمر نمود و در آنجا مالك بن كعب فرماندار على ( ع ) بود ، و تنها 200 نفر مرد جنگى داشت اين دويست نفر مهياى مبارزه با دو هزار نفر گرديدند مالك باصحاب خود گفت از ده بيرون نرويد و پشت به ديوار بجنگيد و بدانيد كه خدا ده نفر را بر صد نفر پيروز ميگرداند و صد نفر را بر هزار نفر مسلط مينمايد . عدهاى از شيعيان على ( ع ) كه در نزديكى « عين التمر » بودند بكمك مالك شتافته و نعمان و پيروانش را بسوى شام روانه ساختند . پس از كشته شدن حضرت امير ( ع ) نعمان از جانب معاويه فرماندار كوفه شد و باز يزيد او را بر جاى خود باقى گذاشت ، تا آنكه او را عزل نموده و بجاى او عبيد اللّه بن زياد را تعيين نمود و هنگاميكه مسلم بن عقيل در كوفه بود وارد كوفه گرديد شايد با نام نعمان در صفحات آينده بيش از اين آشنا شويد . عورتها سپر جنگ مىشود ! در جنگ صفين يكروز على ( ع ) بالاى بلندى رفته و با فرياد بلند معاويه